آروینآروین، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

آرویـטּ کـوشـولـو ایـטּ مــَرבِ کـوشـَکـــ

اولین عید با آروین

سلام عمه جون امسال ما یه عیدی بزرگ در ابعاد کوچک یعنی تورو سر سفره عید داشتیم این عکسو زمانی که داشتیم میرفتیم خونه مامان بزرگ بابایی گرفتیم توبغل من بودی که یهو بالشتو که روی ساکت بود کشیدیو سرتو گذاشتی روی بالش دورت بگردم با این شیرین کاریات این عکسو١فروردین گرفتیم دورت بگردم که انقده خوشکل میشینی وای بچه ها آروین مثه مامانش عاشقه سیبه ومثه باباش عاشقه طبیعت هردو عکس قبل ٢٩اسفند٩١ انداخته شده این عکسم ٢٨اسفند وقتی که آروین تو راه شوشتر بود بابا ازش انداخته اینم آروین تو روئک عمه وسطی اولین باری که حوله تن پوشتو استفاده کردی اینم تو راه برگشت به تهران ٣فروردین الهی دورت بگردم بابا...
4 ارديبهشت 1392

آروین در اولین سفر به زادگاه پدری

نفس عمه در تاریخ28/9/1391برای اولین بار به سفر رفت اونم شوشتر زادگاه پدریش برای دیدن مامان جون وبابا جون وعمه ها   تشریف ببرید ادامه مطلب آروین با خانواده به گردش میره آروین و باباجون ...
18 دی 1391

عشقــِ عمه اسباب بازیاشو دستش میگیره

سلام عشقه شیطون عمه عمه جون ببخشید دیر به دیر آپ میکنم عمه ای سرش شلوغه دیگه عشقه عمه چند روزیه اسباب بازیاتو دستت میگیری شیطون شدی ماشالا نفس عمه ولی هی از دستت میوفته اشکالی نداره عمه یاد میگیری ماشالا تو پرفسوری عشقم اینم عکسای لباس سقا ت عچقه عمه   ...
20 آذر 1391

عشقــِ عمه برای اولین بار غلت زد

عشقه قشنگ عمه راستش خیلی وقته وقت نکردم آپ کنم ولی قول میدم خاطرات این چند روزی که پیشت بودمو بنویسم نفسه عمه چند روزیه که قهقه میزنه یعنی با صدا میخنده انقده خوشکل میخنده دیشبم واسه اولین بار غلت زده عشقه عمه داره کم کم شیطون میشه ...
20 آذر 1391

عکسای جدید آروین جون

سیلام دوکسام این عسکای خوشمله منه من آروین ٣٩ روز هستم در٢٨ روزگی (یعنی ٧/٠٦/٩١) به اولین گردشه پدر وپسری رفتم و با باباجونم خلوت کردم(البته چون مامانیو خیلی اذیت کردم بابا مجبور شد بگردش ببره منو) راستی ٢٩/٠٥/٩١ با مامان جون فریده به حمام رفتم امسال تو جشن سالگرد ازدواج مامان بابا حضور داشتم وعکسه امسالشونو سه نفره کردم(ای عمه قربونت نفسم) جشن ازدواج مامان بابا یه شب قبله ماه گرده من بود شب ماه گردمو با مامان وبابا وهردو مامان جون باباجونیام ٢عمه هام وخاله کوچکه و دایی جون وزن دایی جون جشن گرفتیم اولین گردش بدون حضور مامان بابا در ٣١ روزگیم(یعنی ١٠/٠٦/٩١)همراه مامان جون باباجون وعمه هام رفتم تا میدون تره باره محل رفتیم...
21 شهريور 1391